عشق دل سوز

متن زير در تاريخ24/11/1386، ساعت: 7:45 عصر نوشته شده است.

¤ + روز عشاق

ولنتاين

ولنتاين در قرن اول ميلادي در روم زندگي مي کرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهي جنگجو به نام کلاديوس بود که دوست داشت سربازان براي حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولي مردها نميخواستند بجگند، و کلادسيوس اين کمبود سرباز را ناشي از سستي مردها در ترک عشق مي دانست، پس همه نامزدي ها و ازدواج ها ملغي اعلام کرد، همانطور که گفته شد ولنتاين که در آن زمان يک کشيش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماريوس مقدس عزم خود را جزم کردند تا زوج هاي جوان را به طور سري به عقد هم درآورند
پس از با خبر شدنِ پادشاه از اين قضيه براي سر ولنتاين مقدس جايزه تعيين شد و او زنداني شد.
وقتي در زندان بود بسياري از کساني که او آنها را به عقد هم در آورده بود به ديدنش رفتند.
آنها گل و نامه هاي محبت آميز خود را از بالاي ديوار زندان پرتاب مي کردند.
تا اينکه سرانجام در روز 14 فوريه سال 269 قبل از ميلاد به قتل رسيد.
يکي از ملاقات کنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به ديدارش مي آمد و چند ساعتي با هم صحبت ميکردند
روزي که قرار بود والنتين کشته شود نامه اي براي تشکر از دختر زندانبان نوشت که با جمله “
Love from your valentine” خاتمه يافت.


 


در سال 496 بعد از ميلاد، پاپ کلاديوس 14 فوريه را به افتخار او روز ولنتاين ناميد. از سالها قبل روز 14 فوريه کساني که يکديگر را دوست


 


 داشته اند  براي هم هدايايي ساده اي مي فرستادند


 


¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ16/10/1386، ساعت: 12:5 عصر نوشته شده است.

¤ + هواي گريه
ستاره گوش مي کند به هاي هاي گريه ام ، تو رفته اي و عشق تو به داد من نمي رسد ، به گوش تو مگر نمي رسد صداي گريه ام ؟! نگاه من به خون تپيد در سکوت درد تو مرا به خويشتن بخوان به خون بهاي گريه ام ترانه ي طلوع را هزار بار گريه کن اگر که پي نبرده اي به ماجراي گريه ام شبي که رفتي و دگر نيامدي ، شکفته شد گلي به ياد عشق تو در باغ هاي گريه ام سکوت جاودان تو ، شکسته ساز سينه را ، شب است و من به ياد تو پر از هواي گريه ام

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ11/10/1386، ساعت: 12:23 عصر نوشته شده است.

¤ + سلام اي عشق
سلام اي غروب غريبانه دل سلام اي طلوع سحرگاه رفتن سلام اي غم لحظه هاي جدايي خداحافظ اي خوب من تو تنها نميماني بي من توراميسپارم به دلهاي خسته برمن ببخش اگر شمعي شکستم به شب ميسپارم توراتانسوزد به دل ميسپارم توراتانميرد اگرسبزرفتي اگرزرد ماندم اگر رنگ پاييزي بر دل نشاندم نديدي تواخراشک چشمهايم را که باالتماس ازتوميخواستم ببخش برمن گناهي را که خودانرانميدانم فقط وفقط همين

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ10/10/1386، ساعت: 6:27 عصر نوشته شده است.

¤ + مستي عشق
 همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي تو نه مثل آفتابي که حظور و غيبت افتد دگران روند و آيند و تو همچنان که هستي

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ27/9/1386، ساعت: 6:42 عصر نوشته شده است.

¤ + تقديم به همه مادرهاي عزيز

کاشکي مي شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم



چقدر مثل بچگي هام لالايي هاتو دوست دارم



سادگي هاتو دوست دارم خستگي هاتو دوست دارم



چادر نماز و زير لب خدا, خداتو دوست دارم



کاشکي رو طاقچه دلت ائينه و شمع دون ميشدم



تو دشت ابري چشات يه قطره بارون ميشدم



کاشکي مي شد يه دشت گل برات لالايي بخونم



يه اسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم



بخواب که ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم



پيشم بمون که تا ابد دنيا رو با تو دوست دارم



دنيا اگه خوب اگه بد با تو واسم ديدنيه



باغ گلهاي اطلسي با تو واسم چيدنيه



¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ20/9/1386، ساعت: 5:18 عصر نوشته شده است.

¤ + سکوت..

يادم باشد...حرفي نزنم که دلي بلرزد خطي ننويسم که آزار دهد کسي را يادم باشد....... جواب کينه را با کمتر از مهر ....... دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ....... يادم باشد بايد در برابرفريادها سکوت کنم ...... وبراي سياهي ها نور بپاشم ........ يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم ....... از آسمان درس پاک زيستن ....... يادم باشد سنگ خيلي تنهاست....... بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ..... يادم باشد


 


¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ14/9/1386، ساعت: 9:1 عصر نوشته شده است.

¤ + عشق چي مي پرسه؟؟
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/9/1386، ساعت: 8:45 عصر نوشته شده است.

¤ + معنا؟؟
نمي دونم، نگاه منه که انقدر بي معنا شده؟! يا قلب ديگرانه که سنگي شده؟؟؟ نمي دونم حضور منه که کمرنگ شده ؟ يا خاطرات گذشته انقدر پر رنگ..؟؟؟ نمي دونم حرفاي منه که مي رنجونه يا آسمون چشماي ديگران انقدر تيره و ابريه؟ نمي دونم خواب منه که انقدر سبک شده؟ يا فکر بقيه آرومم نمي ذاره؟؟ نمي دونم بايد واسه بودنم خوشحال باشم يا واسه نبودنم غمگين؟ نمي دونم واقعا نمي دونم...؟ هيچ کودومواما فقط يه چيزو خوب مي دونم .....، حتي اگر بدونمم هيچ فرقي نمي کنه

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ5/9/1386، ساعت: 8:12 صبح نوشته شده است.

¤ + درس عشق
اگر دبير رياضي بودم ثابت مي کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم مي گذرد. اگر دبير ديني بودم ثابت مي کردم بعد از خدا خواهان پرستش توام اگر دبير زبان بودم به زبان بي زبان مي گفتم خيلي دوستت دارم اگر دبير جغرافي بودم مي دانستم که خوش آب و هوا ترين منطقه، آغوش گرم توست و اگه دبير شيمي بودم، از اشک چشمانت محلول محبت مي ساختم

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ27/8/1386، ساعت: 9:23 صبح نوشته شده است.

¤ + زندگي چيست؟
 زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست...

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ22/8/1386، ساعت: 7:1 صبح نوشته شده است.

¤ + سايبان عشق
زير پلکت سايه بانم ميدهي؟ سوختم آيا پناهم ميدهي؟ آتشي افتاده بر جان و دلم ، قطره آبي بر لبانم ميدهي؟ ميهمان جان جانان گر شوم ، ميزباني را نشانم ميدهي؟ تا بياسايم دمي در پاي عشق ، زير چترت سرپناهم ميدهي؟ اي جواب پرسش بي پاسخم ، عشق را آيا نشانم ميدهي؟ رو مگردان نازنين با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات يک بوسه گاهم ميدهي؟

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ16/8/1386، ساعت: 7:31 صبح نوشته شده است.

¤ + خاطرات

 


انتظار واژه ي غريبي است ...



واژه اي که روزها يا شايدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.



که چه سخت است انتظار



هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من!



خواهم ماند تنها در انتظار تو



چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟



شايد روزي بخوانند بر تو، عشق مرا
...



مي دانم روزي خواهي آمد، مي دانم ...


 


گريان نمي مانم، خندانم!



براي ورودت اي عشق.


 


وقتي که به يادت مي افتم، به ياد خاطراتت ...



نامه هايت را مرور مي کنم، يک بار ... نه ... بلکه صد بار



وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد ...



و اشک شوق بر گونه هايم روانه ميشوند ...



تنها ميگويم هميشه در قلب مني تو ...



ميدانم که باز خواهي گشت ... مي دانم!



به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي ...



به ياد او و تقديم به او ...


 


¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ16/8/1386، ساعت: 7:19 صبح نوشته شده است.

¤ + گفتي!!

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه


***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه


***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه


***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
           بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست
!
 
            


¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ6/8/1386، ساعت: 1:45 صبح نوشته شده است.

¤ + روز ديگر..
فردا روز ديگري است که بي تو بر عمر تلف شده افزوده مي شود همين روزها روز رفتن از راه مي رسد و من طوري از خيال تو گم مي شوم که انگار هرگز نبوده ام ... !

¤ نويسنده: متين

پيام هاي ديگران


¤ ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[24/11/1386- 7:45 ع] روز عشاق
[16/10/1386- 12:5 ع] هواي گريه
[11/10/1386- 12:23 ع] سلام اي عشق
[10/10/1386- 6:27 ع] مستي عشق
[27/9/1386- 6:42 ع] تقديم به همه مادرهاي عزيز
[20/9/1386- 5:18 ع] سکوت..
[14/9/1386- 9:1 ع] عشق چي مي پرسه؟؟
[9/9/1386- 8:45 ع] معنا؟؟
[5/9/1386- 8:12 ص] درس عشق
[27/8/1386- 9:23 ص] زندگي چيست؟
[22/8/1386- 7:1 ص] سايبان عشق
[16/8/1386- 7:31 ص] خاطرات
[16/8/1386- 7:19 ص] گفتي!!
[6/8/1386- 1:45 ص] روز ديگر..
[آرشيو شده ها]

خانه
شناسنامه

پارسي بلاگ
پست الکترونيک
 RSS 

کل بازديدها: 2555

بازديد امروز : 5

بازديد ديروز : 1

درباره خودم

عشق دل سوز
متين[53]
من متين از شيراز...ارزوي لحظاتي پر از عشقو واستون دارم...

ْآرشيو يادداشت ها

سلام [19]
یار و غمخوار [20]

لينک دوستان

بابک
esperance

بهروز (بهترينها)
عاشقان الهي
بي سيم چي
ازي
سحر(اسرار)
اميد
اقا شير
متين(تندرستي)

لوگوي دوستان



وضيعت من در ياهو

يــــاهـو

اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

جستجو در وبلاگ

جستجو در متن يادداشت ها و پيام ها!